اینــجـ ـآ شهــ ـــر،آرامـــ ــــ استـــ



حالم خوب نیست.

تمرکز ندارم.

احساس میکنم حتما باید بنویسم.

از درد کشیدن خیلی خسته شدم.

چهارماه دیگه میشه بیست و سه سالم و هنوز تو سینم یه چیزی تیر میکشه.

دیروز عکس گرفتیم.

کل روزو تقریبا.

شب داشتم عکسارو نگاه میکردمو مرتب میکردم اشکم دراومد.

این پروسه ی رفتن ها تا کی قراره طول بکشه.

واقعا فشارشو رو خودم حس میکنم.

فائزه هم که طبق معمول داستان درست کرد.

بیخیال اون.

خیلی چیزا کم بود.

البته هیچوقت اونا نیستن.

دلم میخواست بهم خوش بگذره.

ولی.

سعی کردم به چیزی فکر نکنم.

به تلفن قبلش.

به تبخالی که از این همه استرس زدم.

فقط استرس بدون رمق کار.(رمغ،رمقغ،رمق).

اوووفففف.

بدنم یخ کرده.

سرم درد میکنه.

این وسط امتحانا هم که ول نمیکنن

چه کنیم؟

خوبه که اینجا هست.

با هیشکس نمیتونم حرف بزنم.

هیشکس نمیفهمه چه حالی ام.

چیه این ادمیزاد که همش وابسته میشه.

همش باید ترک کنه.

از کل کره ی زمین خستم

اوووفففففف.

چقدر همه چی پیچیدس.

چقدر خوب که اینجا هست.

یکم تخلیه شدم.

روحم داشت میترکید.

چقدر سخته بریزی تو خودت.

چقدر سخته هیشکی نباشه بتونی جلوش زار بزنی.

تهش میشهسردرد فقط.

چه زندگی سختی

واقعا چه کنم؟

بیخیال جشن فارغ التحصیلی هم شدم.

از بچه های ما که کسی نیست باید با پسرامون عکس بندازم.

میخوام چیکار.

کس و کاری هم که ندارم تو جشن

تازه فارغ التحصیلم که نمیشم.

حوصلشم ندارم.

حالمو بد میکنه فقط.

عکسم که میخواستم دیروز گرفتم با بچه ها.

دیگه دلیلی برای رفتن ندارم.

از تکرار این خرداد ها تو دامغان خستم.

متنفرم ازشون.

ایشالا زود تموم شن.

قرار نبود خرداد انقدر تهوع اور باشه.

قرار نبود انقدر قلبمو فشار بده.

چقدر از حال خوب دورم.

چقدر از آرامش دورم.

حتی برای یکی دو ساعت.

همه چی این دورو بر ازار دهندس.

اوووفففف.

خداجون ارامش لطفا.

چند ساله ارامش ندارم.

از وقتی تصمیم گرفتم یکیو بخوام

بنظرم عین خریت بود

کاش تموم شه زودتر.

نمیخوام تمام جوونیمو غصه بخورم.

میخوام روزای شاد واسه خودم بسازم.

باید خودم فکر خودم باشم.

هیچکس برنامه ی خوب کردن حال منو نداره.

حالم خیلی خوب نشد ولی یکم سبک شدم

برم ببینم میتونم درس بخونم مقداری.

کاری باری نیست؟

پس ااودااافسسسسس

 


میدونی امشب ساعت دو اینا بود حس کردم اگه ننویسم ممکنه بمیرم

ولی مامانم مودمو خاموش کرد.

یکم آهنگ گوش کردم.

یکم گریه کردم.

حال عجیبی بود.

عین بچه ای که اسباب بازیشو ازش گرفتن

میدونی چیکار کردم؟

رفتم اینو دیدمhttp://khajeamiri-ehsan.blogfa.com/

بعد زدم رو لینکم.

یادم افتاد اون همه ساعتی که کار کردم اون سایتو ساختم.

اون انجمنو ساختم.

دو سالی که اون وبلاگو داشتم

دو سال کم نیست.

چقدر کد مینوشتم.

فکر کن انقدر بازدیدم بالا بود که هک شدم

الان دیدم سایتو پر کرده از پروژه ی دانشگاهی

خوبه حتی پروفایلشو تغییر نداده.

یارو اسکل بود.

خب البته من کد های اون سایتو با خون دل نوشته بودم.

تم داشت.

جذاب بودا.

ولی خانواده چنان زدن تو سرم نگفتن از سرم میفته ولی کد نویسیش میمونه برام.

ولی .

هعععییییی

خوبه حداقل نذاشتم با مهدی اینکارو بکنن.

اونم بخاطر فیفا بازی کردن عاشق کد نویسی شد.

فکر کن نمیذاشتن فیفا بازی کنه.

مثل من میشد

علاقه و استعدادش رها میشد.

ولی فدای سرم.

آدم مال زمین خوردنه.

انقدر زمین میخورمو پا میشم تا راه درستو پیدا کنم.

راهمو تا حدودی مشخص کردم.

از یه مسیر دیگه میرسم به رویاهام.

دنیا که تموم نشده.

حالا حالا باید زندگی کنم.

من اونقدر قوی هستم که به چیزی نبازم.

امروز نشه فردا میشه.

دنیا به من میبازه ولی من به دنیا نه.

تازه این برنامه هم نشه برنامه جایگزین میکنم

یه همچین موجودی هستم

مهم برنامه داشتنه دیگه.

بی برنامه که نمیشه زندگی کرد.

 یه حرکتی زدم.

در این حین که اینجارو ولیده بودم کل آهنگای قدیمی محسن یگانه و لهراسبی و یراحی و صادقی و حتیییی بنیامین و سیروانو دانلودیدم

حس بسی جذاب طوری خوبی دارم و از کرده ی خویش خرسندم

وای محسن یگانه ها که نگم برات

اووووففففففف.

بیا و ببین دقیقه هایی که نیستی اونقدر دلگیره که داره از غصه میمیرهههه.

اوووففففف.

اصلا نگم برات که چه کیفی میده

خلاصه دیگه اینجوریییی.

آدم واقعا باید فقط خودش به فکر خودش باشه بخدا.

این گوشی چقدر بیخود شده.

وصل نمیشه اصلا.

اووویییی.

اوخیتم زده بالا.

برم یواشکی قرص بردارم.

بصبرید بصبرید.

.

.

.

خوریدم.خوریدم.

اکی باشید.

جامه ندرید.

مثلا داشتم برنامه ی بقیو مینوشتم

حالا میرم.

اووو.تاااازه ساعت شیشه.

میدونی چقدرررر مونده تا شب

خلاصه اینکه.

آدم خودش به فکر خودش نباشه هوچ کس دیگه به فکرش نیست.

اونقدددرررر از همه خستم که فقط زندگی مسالمت آمیز رو پیش گرفتم.

دیگه بنظرم با این سنم زشته از کسی بخوام پیشم باشه

خرسی شدم واسه خودم

خودم هستم پیش خودم تا ابد.

والا.

یه وقتایی که گریم بند نمیاد میرم جلو آینه هی قربون صدقه ی خودم میرم.

هی میگم قربونت برم فاطمه ی نازم.

فدای اشکات بشم من بخدا ارزششو نداره.

دو روز دیگه حتی اینم میره و تموم.

موهای خودمو ناز میکنم.

و شاید باورتون نشه ولی آروم میشم.

و کم کم حواسم پرت چیزای دیگه میشه.

حس خوبی میده بهم با این که خودم با خودمم.

ولی شاید که نه.حتما قوی تر میشم.

یاد میگیرم کم کم با نبودنا کنار بیام.

با بی توجهی ها.

آدما همشون فقط وقتی بهت نیاز دارن هستن.

من خیلی سعی میکنم اینجوری نباشم.

ولی خسته شدم.

وقتی میشه نبود چرا انقدر خودمو اذیت کنم.

بذار منم نباشم خیلی وقتا

همیشه بودن واقعا دلو میزنه

دیگههههه.

دیگه چی بگیم دلمون وا شه.؟؟؟؟

وای عاشق این آهنگ صورتک یراحی ام.

چه حس خوبی.

"باور نکردم این تنها شدنو.

میترسم ازین حال سردرگم.

خستم همین بارو درکم کن."

واااییی به کلمه ی خسته آلرژی داره

خلاصه که اینجوری دیگه.

خسته شدم دیگه.

برید خونتون.

گزارش دادم دیگه همه چیزو.

اووودااافسسسس:::)))))

 


سلامعلیکم.

خوشگل کردم وب گوگولی مگولیمو

مثل یه شهر آروم.

خیلی آروم.

یه دنیا که واسه خودم ساختم.

خود خودم.

همونجوری که دلم میخواد.

یه شهر ساکت که فقط صدای بارونو موسیقی میاد.

کد موس نپیداییدم هنوز.

اونم جذاب میشه.

آخیش.اصلا شروع میکنم نوشتن آروم میگیرم.

چقدر روزای سختیه.

روحم له و لوردست

همه چی قاطی پاطیه.

امروز بیست و یک ماه رمضونه و تعطیل.

پروژه هام مونده.

حوصله هیچ چی و هیچ کسو ندارم.

خوابم ریخته بهم.

خستم.

دو دیقه هم کپمو میذارم همش خواب چرت و پرت

واقعا دلم نمیخواد تو این شرایط باشم.

دلم میخواد چشمامو باز کنم ببینم داشتم قصه میبافتم واسه خودم.

ببینم انقدر غرق قصه ام شده بودم که فکر کردم واقعیه.

این حجم از کوفتگی و خستگی واقعا بی نظیره

آرامشو کجا گم کردم.

تو چند سالگی یادم رفت خندیدنو.

از بزرگ شدن متنفرم.

از اینجوری بزرگ شدن خیلی بیشتر.

وقتی تنهاییت عمیق بشه تنها فرقت با آدمای ناشنوا اینه که اون صداهای گنگ رو میشنوی.

دلم نمیخواد با کسی حرف بزنم.

آدما فقط ادای گوش دادنو درمیارن.

عاشق ترینشونم پای دردای تو نمیشینه.

حوصله نداره درد به درداش اضافه کنه.

مامانم اومده میگه بیا سبزی پاک کن.خنده داره مسخرست.

حتی اگه واسه خودتم بخوای بنویسی برای کسی مهم نیست.

یه دنیایی که حتی برای پدر مادرت مشکل تو مهم نیست.

تو فقط یه بچه ی نغ نغویی.

تو نباید حرف بزنی.

تو باید تو خودت حل بشی.

چی شد که آدما رسیدن به این حجم از خودخواهی.

به این همه ندیدن هم.

منم خیلی وقتا بد میشم.

چون خسته شدم انقدر گوش دادم و انقدر هیشکی نبود بشنوه.

از ارتباط برقرار کردن خسته شدم.

حتی عاشقا بخاطر خودشون عشقشونو میخوان.

بخاطر اینکه خودشون با اون آرومن.

نه بخاطر اینکه طرف با اونا ارومه بدون اونا نمیتونه.

حتی خود منم یه وقتایی قاطی میکنم.

یه وقتایی که خیلی خستم و میخوام رها کنم میگم دو ماه دیگه برمیگرده به خودش.

خوب میشه.یادش میره.

بعد با خودم میگم پس من چی؟؟!!

اگه من نتونم برگردم چی؟

بخاطر خودم ادامه میدم.

خیلی خیلی خستم.

میخوام همه چیزو رها کنم.

دیگه نمیخوام برای کسی زندگی کنم.

واقعا گند زدم به حال و زندگیم با گوش دادن به حرف دیگران.

بی کاری بهتر از حال بده.

ترجیح میدادم یه نقاش و نویسنده ی خوشحال بی پول باشم تا یه مهندس پولدار بی حوصله.

آدمای ناشناس بهترین گزینن برای حرف زدن.

چون برای اینکه به نقطه ی شناخت و قضاوتت برسن حرفاتو دقیق گوش میدن.

کاش میشد هر روز یه رابطه ی جدید شروع کرد.

آدما فقط اولش قشنگن.

فقط اولش برات خاطره میسازن.

بقیه اش فقط بی حوصلگی و تکرار.

بقیه اش بازم میشه نوشتن تو تنهایی.

تازه اگه حوصله ی این کارم ازت نگیرن.

خوشحالم که حوصلم برگشته.

خوشحالم که برای خودمم.

خوشحالم که حداقل سعی میکنم خسته نباشم.

لااقل برای نوشتن.

چقدر این آهنگ احسانو دوست دارم.

چقدر انگار منو شعر کردن.

این آهنگ فقط یه لیوان قهوه کم داره.

میگم بد بودن حال روح نمیتونه عذر باشه برای روزه نگرفتن؟

خیلی بی سامونم

هیشکی هم تو دنیا داوطلب نمیشه من بهم ریخته رو جمع و جور کنه.

هیچکس تو دنیا اونقدر عاشق نیست که برای خوب کردن حال کسی تا مرز مرگ بره جلو.

اگرم کسی رفته به خاطر حال دل خودش بوده.

شبایی که بخاطر خوب کردن حال یکی دیگه اشک ریختمو یادمه.

فقط خورد کردن خودم بود.

رو زمین اینا همش حماقته.

شاید یه روز دیگه.

یه جای دیگه جواب بده.

انگشتم درد گرفت انقدر تایپ کردم.

خوبی اینجا اینه که گشنگی و تشنگی یادم میره

هیچی دیگه فعلا همین.

ایام به کام و اودافس

 


سلامعلیکم.

بنده تو تختمم.

بله بله.

دقیقا یعنی خونه.

جالبه گوشیم با نت خونه بدون به هیچی وصل نمیشه

گند زدن به اینترنت عزیزان:)))

کتاب کتابخونه رو واسه دانش گرفتم از مژگان،خیلیم جیغ جیغ کرد ک نبرش ولی من گرفتمش

بعد دادم انتشارات ، چون خودم نمیرسیدم دو برم کپیشو بگیرم،ب فائزه گفتم بگیره

اونم که هیییییی خوااهرررر!!!

کتاب اشتباهی گرفته،کتاب همونه ولی مال کتابخونه نیست.

البته نمیشه هم ایراد گرفت چون خودمم بودم نمیفهمیدم.

آدم چرا باید فکر کنه همش همه دارن کارشونو اشتباه انجام میدن

هوچی دیگه اسیر شدیم بخدااا.

کلههه یییی سحر زنگیدن بیدارم کردن

دیروز داشتم ظرفامو میشستم که بیام خونه رقیه و هانیه داشتن میحرفیدن تو راهرو.

مثلا رقیه نگران شرایط بهنام بود که حالا که داره فارغ میشه ولی درس بهنام مونده و. چی میشه.

هانیه هم میگفت که نگران چی هستی،دو ترم درس داره، دو سال سربازی،کارشم که معلومه!!!

خداروشکر که همه کارشونم معلومه تنها کسی که نامعلوم بود فکر کنم ما بودیم!!!!

بعدشم سه سال که چیزی نیست بابا.برق و باد میگذره

من خودم مثلا.دو سال گذشتهبه بدبختی با سرعت برق و باد گذشت

تازه سه تا خواهر بزرگترم داره.

ولی هنوز امیدواره

چقدر آدمای متفاوتو میبینم.

همه تو شرایط دو سال پیش من.

ولی هنوز ندیدم مثل من کسی سخت فکر کنه.

همه راحت میبینن.فکر میکنن شیش ماه دیگه مراسم عقدشونه حداکثر

چه میدونم والا.آخرم اینا بچه دارم میشن من هنوز دارم آهنگ ورود عروس دامادو انتخاب میکنم

ای بابا.

چمیدونم والا.

خوابم گرفت دوباره.

من یه چرت بزنم دوباره.

فعلا​​​​

++راستی امروز تولد مامانشه.:)


دلم میخواد مثل فائزه بیخیال باشم.

سر سحری پرسید چجوری میشه قیمه و قرمه سبزی برای دو نفر درست کرد.

نمیدونم ادا بود یا واقعی.

ولی مثلا چون دوست پسرش بهش گفته غذای تازه باید هر وعده بخورم این نگران بود که نرسه

یعنی کار نداره.سربازی نرفته.هنوز فارغ التحصیلم نشده حتی.!!!!

حتی مامان باباش درست خبرم ندارن که رابطه داره و.

بعد این داره به تعداد لپه ها تو قیمه فکر میکنه.

همینقدر ریلکس.

همینقدر بیخیال.

پریروز پشت تلفن بهش گفته بود من هنوز شک دارم که به مامان بابام بگم یا نه ،فائزه داغ کرده بود برگه امتحانیشو سفید داده بود هشت نمره

اونوقت من میگفتم کی ممکنه درست بشه میگفت سه چهارسال دیگه عین خیالشم نبود.

فقط یخورده من درب و داغون شدم و خورد شدمو همه درسامو افتادم

خوشبحالش که همه ترماشو تو خوشگذرونی و آرامش گذروند.

الانم به فکر لپه ی تو قیمه است حداقل ده ترمه لیسانس نمیگیره.

حالم از همه چی بهم میخوره

دیگه دلم رسیدن نمیخواد.

فقط میخوام رها بشم.

هر روز قول الکی.یه روز میگه عجولی.یه روز میگه گندشو دراوردی تحمل نداری.

چه کنم؟

دلم یه روزایی ذوق و شورشو داشت.

لباس عقد انتخاب میکردم ، آهنگ.به خودم میرسیدم.

الان انقدر خسته شدم که موهامو بعد پنج سال کوتاه کردم.

مامانم راضی نشد وگرنه میخواستم پسرونه بزنم.

چقدر حس و حالم خستست.

چقدر هیچی نمیخوام.

فقط واحدام تموم شن ازین کوچه های تلخ دل بکنم.

بهم سخت گذشت.

ولی خداروشکر گذشت.

چقدر نوشتن خوبه.

وقت کسی رو هم نمیگیرم.

بخاطر گفتن حرفای تو دلمم متلک نمیشنوم

آدم برمیگرده به یه حس امن.

به آرامش.

آخییششش.

کلی تخلیه شدم.

من برم کنفرانس دانشو بتکمیلم.

فعلا


تبلیغات

محل تبلیغات شما
عکس آقای خامنه ای

آخرین جستجو ها

شهریار حسینی نوین برق عسل نمدار کبودوال هیجان سرگرمی نوتلا ایران مجله سلامتی تولید کننده انواع هواکش و جت فن سایت مدرسه نیلی پور یخچال صنعتی